تبلیغات
شب های بی زمستان - مطالب ابر دکتر شریعتی

نخستین بهار خلقت

نویسنده :محمد
تاریخ:چهارشنبه 9 آذر 1390-03:08 ب.ظ

کسی «نمی خواست» کسی «نمی دید» کسی «عصیان نمی کرد» کسی «عشق نمی ورزید» کسی «نیازمند نبود» کسی «درد نداشت» و....

و خدا برای حرفهایش باز هم مخاطبی نیافت!

هیچ کس او را نمی شناخت ، هیچ کس با او «انس» نمی توانست بست .

«انسان» را آفرید!

و این نخستین بهار خلقت بود.

 

«دکتر علی شریعتی»



نوع مطلب : نکات پندآموز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان ها از دیدگاه دکتر شریعتی

نویسنده :محمد
تاریخ:دوشنبه 3 مرداد 1390-06:30 ب.ظ

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان.

خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند.

 آدم های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند. شگفت انگیز ترین آدم ها.در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

«دکتر علی شریعتی»

نویسنده :محمد
تاریخ:یکشنبه 12 اردیبهشت 1389-05:09 ق.ظ

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.   «دکتر علی شریعتی»

....................

و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ....  و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است ,                           دکتر علی شریعتی

....................

زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...   می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....    برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...   در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...  او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...          او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ......   او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...               او مادر می شود و همه جا می پرسند   نام   پدر .....

....................

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست

....................

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .

دکتر شریعتی

....................

اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می كنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند

....................

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش

....................

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

....................

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

....................

هر كس آنچنان می میرد كه زندگی می كند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()