تبلیغات
شب های بی زمستان - مطالب داستان های پندآموز
 

اثر دعا

نوشته شده توسط :محمد
جمعه 30 تیر 1391-12:14 ق.ظ


بنده ای به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟

خدا گفت: شاید نوشته باشم هرچه دعا کند...





نظرات() 

آرزو

نوشته شده توسط :محمد
جمعه 28 بهمن 1390-02:46 ب.ظ

عقایدتان بر رفتارهای تان تاثیر می‌گذارند پس اگر از زندگی تان راضی نیستید و احساس می‌كنید به آنچه می‌خواهید دست نیافته اید باید باورهای خود را تغییر دهید

 

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش

 

آیا می‌دانید بزرگترین دشمن شما در این دنیا كیست؟ بزرگترین دشمن شما،‌ همان ذهنتان است. افكار منفی در سر پروراندن، فكر و ذهن ما را به دشمن شماره یك ما تبدیل می‌كند. (باربارا دی آنجلیس)

 

شما آنچه را كه می بینید باور نمی كنید بلكه آن چیزی را می بینید كه قبلا به عنوان یك باور انتخاب كرده اید. (برایان تریسی)

 

بزرگ ترین خطری كه كیفیت زندگی ما را نابود می‌كند، افكار و باورهای مخرب است. (آنتونی رابینز)

 

هر چه را كه ما بخواهیم همان چیز، خواهان ماست و هر چه مطلوب ما باشد همان چیز طالب ماست. (وین دایر)

 

به هر چیزی كه می اندیشید،‌ایمان بیاورید و اگر با اطمینان انتظارش را بكشید، مطمئنا به آن دست می‌یابید. (استایوسكی)

 

افكار و رویاهایتان تصاویری هستند از كتابی كه روحتان درباره شما می‌نوسید.

 

فردا همان خواهد شد كه امروز اندیشیده‌اید

 

خورشید هر روز صبح قبل از من به دفتر كارم می یاد، كارت می‌زنه و كارش رو شروع می كنه. بله، خورشید برای من كار می كنه و هر روز تا غروب برای من می تابه

 

هر گونه بیماری در جسم،‌نشانه نوعی ناپاكی در ذهن است. هرگز به علت پاكی و خوبی‌هایتان بیمار نمی‌شوید. بیماری نمایانگر بی قراری و ناآرامی ذهن است. (كاترین پاندر)

 

در هر عمل ناشی از ترس، نطفه شكست نهفته است

 

همه اندیشه خود را روی خواسته مهم زندگی‌تان متمركز كنید. این تمركز باید پیوسته و ادامه دار باشد. همه دقایق، همه ساعات،‌همه روزها و همه هفته‌ها. (چارلز پاپلتون)

 

هر وقت سنگی جلوی پایت افتاد به بالای اون برو و از بالای اون به دور دستها نگاه کن

 

زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری(مارکز)

 

دنیا و آخرت از آن کسی است که به خالق و مخلوقش عشق بورزد و شادی ها را فقط برای خود نخواهد

 

وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش

 

برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ، زیرا آنان بر این باورند كه : یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت

 

انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد. ( ارنست همینگوی)

 

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم

 

بسیار دعا كن ; زیرا دعا كلید هر رحمتى است و مایه روا شدن هر حاجتى و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمى آید. هیچ درى نیست كه بسیار كوبیده شود مگر آن كه بزودى به روى كوبنده باز گردد

 

خدایا کفر نمی گویم ! پریشانم ... چه می خواهی تو از جانم !؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ... خداوندا تو مسئولی . خداوندا ! تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ... چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . "شریعتی"

 

 و در آخر این مطلب رو با یك جمله ای بسیار زیبا به پایان میرساند :

اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت ، بدان كه توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است



نظرات() 

درمان چشم

نوشته شده توسط :محمد
چهارشنبه 19 بهمن 1390-06:44 ب.ظ

میگویند در كشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق كرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان، درمان درد خود را مراجعه به یك راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میكند و راهب نیز پس از معاینه به او پیشنهاد می کند كه مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نكند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشكه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی كند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میكند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و تركیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسكین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشكر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز كه با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود كه باید لباسش را عوض كرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن كند. او نیز چنین كرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسكین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشكر كرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعكس این ارزانترین نسخه ای بوده كه تاكنون تجویز كرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها كافی بود عینكی با شیشه سبز خریداری كنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود!!!





نظرات() 

کوتاه ولی خواندنی

نوشته شده توسط :محمد
شنبه 15 بهمن 1390-11:09 ب.ظ

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است .

 تصمیم میگیرد به همسرش  ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .

در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند .

 اما پس از خواندن اولین نامه غش می کند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

 گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
 میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا
کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته ..من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کرد. همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه.   

وای چه قدر اینجا گرمه.





نظرات() 

الاغ و امید

نوشته شده توسط :محمد
جمعه 30 دی 1390-04:09 ق.ظ

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

 مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

نتیجه اخلاقی
 : مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox