تبلیغات
شب های بی زمستان - مطالب تیر 1391

اثر دعا

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 30 تیر 1391-12:14 ق.ظ


بنده ای به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟

خدا گفت: شاید نوشته باشم هرچه دعا کند...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راز هدایت در شبی تاریک

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 16 تیر 1391-10:30 ب.ظ

آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟

تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟

نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،

که از شرم نبود شاد‌ پیغامی،

میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟

نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند

چیزی نمی‌خواهد

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،

تلاوت کرده با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی، چرا

بی‌منت و با مهر می‌تابد؟

تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟

تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی

از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟

تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟

تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟

و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،

اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟

نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟

جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،

تو آیا جمله می‌سازی؟


قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرامش زندگی

نویسنده :محمد
تاریخ:چهارشنبه 14 تیر 1391-11:30 ب.ظ

 و چقدر دیر می فهمیم...

و چقدر دیر می فهمیم؛

 که زندگی،

 همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم...



نوع مطلب : نکات پندآموز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آخرین زنگ...

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 9 تیر 1391-11:18 ب.ظ

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد،

و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت.

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود...

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح،

آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم.

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم.

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم.

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست،

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لعنت بر شیطان

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 2 تیر 1391-10:51 ب.ظ

گفتم: «لعنت بر شیطان»!

لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد:

«نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!»

گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟»

در حالیکه دور می شد گفت: «من پیامبر نیستم جوان...



نوع مطلب : نکات پندآموز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()