تبلیغات
شب های بی زمستان - مطالب مرداد 1390
 
شب های بی زمستان
درباره وبلاگ


سلام

چیزهایی هست کــه نمی دانـــــــــــــم،
می دانم ،سبزه ای را بکنم، خواهم مرد،
می روم بالا تــا اوج، مـن پــر از بال و پـرم،
راه می بینم در ظلمت، من پـر از فانوسم،
من پـر از نورم و شن، و پـر از دار و درخـت،
پــرم از راه، از پـل، از رود، از مــوج،
پــرم از سایه برگی در آب،
چه درونم تنهاســـــــــــت...

این وبلاگ، دیوار نوشته هایی است از آنچه که برایم جالب و گاهاً مهم است و دوست دارم بیان کنم تا در حصار دل غریب باقی نماند. ایده ی موضوعی مطالب از اتفاقات، افکار روزانه و دوست داشتنی هایم است. در برخی از مطالب تمام متن، از خودم نیست، اما پای این نوشته جات هستم، خودم را مسئولشان می دانم و همیشه سعی خواهم کرد که به صداقت در گفتار پایبند بمانم...

مخلص شما
محمد

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
یکشنبه 30 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

یکی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود که ورشکست شده بود. روزی برای تصمیم گیری در مورد یک موضوع تجاری نیاز به مشاور بود. شیوانا از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند. یکی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یک تاجر ورشکسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد کرد. شیوانا پاسخ داد:.....

شکست یک اتفاق است. یک شخص نیست! کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربه ای نداشته است ، هزاران قدم جلوتراست. او روی دیگر موفقیت را به وضوح لمس کرده است و تارهای متصل به شکست را می شناسد. او بهتر از هر کس دیگری می تواند سیاهچاله های منجر به شکست را به ما نشان دهد.وقتی کسی موفق می شود بدانید که چیزی یاد نگرفته است! اما وقتی کسی شکست می خورد آگاه باشیدکه او هزاران چیز یاد گرفته است که اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد می تواند به دیگران منتقل کند. وقتی کسی شکست می خورد هرگز نگوئید او تا ابد شکست خورده است! بلکه بگوئید او هنوز موفق نشده است.





نوع مطلب : داستان های پندآموز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

درخت تا زنده است دسته تبر نمی شود.

 

معلمی را دیدم که در به در دنبال شغل با کلاس تری می گشت. 

 

وقتی که آدم پر چانه رفت، سکوت به هوش آمد.

 

آدم حق به جانب، روی صندلی متهم یا شاکی هم که نشسته باشد، زحمت قضاوت را خود به عهده می گیرد. 

 

بعضی ها خود را مهندس ناظر ساختمان ایمان و اندیشه دیگران می دانند.

 

تمام مغرورانی که به زمین سم می کوبیدند، نمی دانستند که روی سقف نازک گور خود ایستاده اند. 

 

آنچه مسلم است، جمجمه، اتاق بایگانی مغز نیست. 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : کاریکلماتور، طنز، آنچه مسلم است، جمجمه، اتاق بایگانی مغز نیست.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شك و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف كه باد بیاید

در عصر قاطعیت تردید

عصر جدید

عصری كه هیچ اصلی

جز اصل احتمال یقینی نیست

اما من

بی نام تو

حتی

یك لحظه احتمال ندارم

چشمان تو

عین الیقین من

قطعیت نگاه تو

دین من است

من از تو ناگزیرم

من بی نام ناگزیر تو می میرم

قیصر امین پور





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : عصر احتمال، عصر جدید، شعر، قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
شنبه 22 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

شمع

     

کویر





نوع مطلب : عکس، 
برچسب ها : عکسهایی جالب!، عکس،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

دان هرالد (Don Herold) كاریكاتوریست و طنزنویس آمریكایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه كوتاهش،     "اگر عمر دوباره داشتم..." ، او را در جهان معروف كرد. 


بخوانید:

"البته آب ریخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده كه فكرش را منع كرده باشد."


اگر عمر دوباره داشتم...

مى كوشیدم اشتباهات بیشترى مرتكب شوم.
همه چیز را آسان مى گرفتم.
از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم.
فقط شمارى اندك از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.
اهمیت كمترى به بهداشت مى دادم.
به مسافرت بیشتر مى رفتم.
از كوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى كردم.
بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج كمتر.
مشكلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى.
آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام كه بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه،
البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم.
من هرگز جایى بدون یك دَماسنج، یك شیشه داروى قرقره، یك پالتوى بارانى و یك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم.
از مدرسه بیشتر جیم مى شدم.
گلوله هاى كاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى كردم.
سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم.
دیرتربه رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم.
بیشتر عاشق مى شدم.
به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم.
پایكوبى و دست افشانى بیشتر مى كردم.
سوار چرخ و فلك بیشتر مى شدم.
به سیرك بیشتر مى رفتم.
در روزگارى كه تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم.
زیرا من با ویل دورانت موافقم كه مى گوید: "شادى از خرد عاقل تر است".
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم.





نوع مطلب : نکات پندآموز، 
برچسب ها : دان هرالد، (Don Herold)، پندآموز، اگر عمر دوباره داشتم،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :