تبلیغات
شب های بی زمستان - سالی که گذشت...
 
شب های بی زمستان
درباره وبلاگ


سلام

چیزهایی هست کــه نمی دانـــــــــــــم،
می دانم ،سبزه ای را بکنم، خواهم مرد،
می روم بالا تــا اوج، مـن پــر از بال و پـرم،
راه می بینم در ظلمت، من پـر از فانوسم،
من پـر از نورم و شن، و پـر از دار و درخـت،
پــرم از راه، از پـل، از رود، از مــوج،
پــرم از سایه برگی در آب،
چه درونم تنهاســـــــــــت...

این وبلاگ، دیوار نوشته هایی است از آنچه که برایم جالب و گاهاً مهم است و دوست دارم بیان کنم تا در حصار دل غریب باقی نماند. ایده ی موضوعی مطالب از اتفاقات، افکار روزانه و دوست داشتنی هایم است. در برخی از مطالب تمام متن، از خودم نیست، اما پای این نوشته جات هستم، خودم را مسئولشان می دانم و همیشه سعی خواهم کرد که به صداقت در گفتار پایبند بمانم...

مخلص شما
محمد

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد

المنت لله که بماندیم و بدیدیم، دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم.

می دانم که نوروز نزدیک است و باید همراه با تازه شدن طبیعت، طراوتی به روح و جانمان بدهیم و دلمان را از بدی ها و تلخی ها خالی کنیم و با انرژی مثبتی که از طبیعت می گیریم رو به جلو پیش برویم. در این روزها جایی برای دلخوری ها و شکایت ها باقی نمی ماند، اما وقتی خاطرات این یکسال را مرور می کنم می بینم از نظر نتیجه برایم خوب بوده و البته بسیار هم سخت تر و جدی تر از سالهای گذشته. درد دل هایی دارم که شاید جایی را به غیر از این وبلاگ نداشته باشم تا بیان کنم. یاد سخنان یکی از اساتید دانشگاهمان می افتم که روز اول کلاس درسش گفت که "ما هیچ چیزی را بدست نمی آوریم مگر اینکه در قبال آن چیزی را از دست بدهیم، اگر چیزی را که بدست می آوریم بیش از، از دست داده ها باشد سود کرده ایم و در غیر این صورت ضرر ".

نمی دانم امسال را سود کرده ام یا ضرر. شاید آینده های دور معلوم شود. زمانی که دیگر راهی برای برگشت نداشته باشم. امیدوارم در تصمیماتم اشتباه نکرده باشم. در این یک سالی که گذشت ایامی را سپری کردم که شاید هیچ گاه دیگر دوست نداشته باشم تجربه شان کنم. سال سختی بود و مطمئنم سال نود شمسی همیشه در یادم خواهد بود. متأسفانه دلهره هایم زیاد بود و شاید اگر با ناکامی همراه می شد سایه ی تلخی هایش همیشه بر سرم باقی می ماند. سال گذشته وقتی از محیط خوابگاهی بیرون آمدم با اولین چیزی که مواجه شدم تلخی و خشن بودن جامعه ای که در آن زندگی می کنم و رنگ باختن بسیاری از ارزشها در آن بود و امسال تجربیات بیشتری در این زمینه داشتم. خدا به دادمان برسد که این روزها خدا برای خیلی ها دور از دسترس شده است؟!

و حالا فکر می کنم که چیزهای بیشتری را می بینم که قبلا شاید نمی دیدم.  بیش از این زیاده گویی نمی کنم، شعری تقدیم می کنم و از خدای بزرگ می خواهم سال نود و یک سال پر برکتی برای مردممان باشد.

 

گل گندم خوب است.

گل خوبی زیباست،

ای دریغا که همه مزرعه دلها را،

علف هرزه کین پوشاندست،

هیچ کس فکر نکرد،

که در این آبادی ویران شده دیگر نان نیست،

و همه مردم شهر،

بانگ برداشته اند،

که چرا سیمان نیست،

و کسی فکر نکرد،

که چرا ایمان نیست،

و زمانی شده است،

که به غیر از انسان،

هیچ چیز ارزان نیست...





نوع مطلب : مطالب خواندنی، شعر، 
برچسب ها : سال نود، درد دل، سال گذشته، نوروز، شعر، نان گندم، ایمان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:22 ب.ظ
I'm impressed, I must say. Seldom do I come across a blog that's both equally educative and engaging, and without a doubt, you've hit the nail on the head.

The problem is something too few folks are speaking intelligently about.
I'm very happy I found this during my hunt for something relating to this.
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:33 ب.ظ
My programmer is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs. But he's tryiong
none the less. I've been using Movable-type on several websites for about a year and am
nervous about switching to another platform. I have heard great things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any help would be really appreciated!
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:04 ق.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely believe this amazing site needs
much more attention. I'll probably be returning to see more,
thanks for the info!
چهارشنبه 11 مرداد 1396 03:31 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in reality used to be a enjoyment account
it. Glance complicated to far introduced agreeable from
you! However, how could we be in contact?
جمعه 6 مرداد 1396 07:52 ب.ظ
This is a topic that is near to my heart... Take care!
Where are your contact details though?
جمعه 25 فروردین 1396 06:08 ق.ظ
Hi there, just wanted to tell you, I loved this post.
It was helpful. Keep on posting!
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:43 ق.ظ
I just couldn't go away your web site before suggesting that I
extremely enjoyed the standard info a person supply on your
guests? Is gonna be again ceaselessly in order to investigate cross-check new posts
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:12 ب.ظ
It's very trouble-free to find out any matter on web as compared to
books, as I found this paragraph at this website.
جمعه 18 فروردین 1396 07:26 ب.ظ
Howdy! I simply would like to give you a big thumbs up for the great information you've got right here on this post.
I will be returning to your blog for more soon.
سه شنبه 15 فروردین 1396 11:49 ب.ظ
Hmm it seems like your site ate my first comment (it was super long) so I guess I'll just sum it up what I had written and say, I'm thoroughly enjoying
your blog. I too am an aspiring blog writer but I'm still new to the whole thing.
Do you have any tips for novice blog writers? I'd genuinely appreciate it.
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:18 ب.ظ
Attractive component of content. I simply stumbled upon your web site and in accession capital to assert
that I get in fact enjoyed account your weblog posts. Anyway I'll be
subscribing for your feeds or even I fulfillment you get entry to
constantly quickly.
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 10:13 ب.ظ
salam mikhastam bedonam mitonam az matalebe veblageton copy bardaram?mamnoon misham age javabamo bedid
محمدسلام
بله خواهش می کنم. می توانید.
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:21 ب.ظ
حدس می زدم روزگار سختی هایش را به تو نشان داده باشد...
هفته پیش پنجشنبه عروسی خواص بود
جات خالی بود... رفتیم قم
محمدمهدی جان روزگار سختی هایش را هفت سال پیش به من نشان داد و تا الان هم ادامه داشته. و البته خوشحالم که هر چه سخت تر می شود اعتقادم هم قویتر می شود. و خوشحال تر اینکه همیشه با و جود سختی ها سعی کرده ام منصف باشم و مسائل را بی خود به هم ربط ندهم و در قضاوت قلبی ام حق را نادیده نگیرم . و مقصر را از مظلوم تشخیص بدهم.
پس خواص هم کلاه سرش رفت؟!
من و فرشاد که همیشه همون موقع ها هم فکر می کردیم خواص متأهله و باور نمی کردیم مجرد باشه تا الان هم شک داشتم! به تیپش می خورد متأهل باشه! بنده خدا خودش هم همیشه می گفت مجرده.
خیلی خوشحال شدم فهمیدم ازدواج کرده. براش آرزوی خوشبختی دارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :