تبلیغات
شب های بی زمستان - اجازه گرفت تا نامردی نکرده باشد!

اجازه گرفت تا نامردی نکرده باشد!

نویسنده :محمد
تاریخ:دوشنبه 10 مرداد 1390-10:25 ب.ظ

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت:

ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... غلط می کنی تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:

خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.

مرد خشکش زد ...

همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...

 

 وارد ماه مبارک رمضان شده ایم ولی باز هم عده ای شأن این ماه عزیز را نمی فهمند و با بی غیرتی زن و دخترشان را با ظاهری زننده در جامعه می چرخانند غافل از اینکه چشم های ناپاک بسیاری به دنبال زنان و دخترانشان است...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 03:14 ب.ظ
I really like reading through an article that can make people think.
Also, thanks for allowing for me to comment!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:11 ق.ظ
Hi, I do think this is an excellent site. I stumbledupon it ;) I'm going to
return yet again since I book-marked it. Money and freedom is
the greatest way to change, may you be rich and continue
to guide others.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر