تبلیغات
شب های بی زمستان - سوره ی تماشا
 
شب های بی زمستان
درباره وبلاگ


سلام

چیزهایی هست کــه نمی دانـــــــــــــم،
می دانم ،سبزه ای را بکنم، خواهم مرد،
می روم بالا تــا اوج، مـن پــر از بال و پـرم،
راه می بینم در ظلمت، من پـر از فانوسم،
من پـر از نورم و شن، و پـر از دار و درخـت،
پــرم از راه، از پـل، از رود، از مــوج،
پــرم از سایه برگی در آب،
چه درونم تنهاســـــــــــت...

این وبلاگ، دیوار نوشته هایی است از آنچه که برایم جالب و گاهاً مهم است و دوست دارم بیان کنم تا در حصار دل غریب باقی نماند. ایده ی موضوعی مطالب از اتفاقات، افکار روزانه و دوست داشتنی هایم است. در برخی از مطالب تمام متن، از خودم نیست، اما پای این نوشته جات هستم، خودم را مسئولشان می دانم و همیشه سعی خواهم کرد که به صداقت در گفتار پایبند بمانم...

مخلص شما
محمد

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
پنجشنبه 7 مهر 1390 :: نویسنده : محمد

به تماشا سوگند و به آغاز کلام 

و به پرواز کبوتر از ذهن واژه‌ای در قفس است 

حرف‌هایم مثل یک‌تکه چمن، روشن بود 

من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می‌تابد

 و به آنان گفتم: سنگ، آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ

 در کف دست زمین، گوهر ناپیدایی‌ست که رسولان، همه از تابش آن خیره شدند 

پی گوهر باشید

 لحظه‌ها را به چراگاه رسالت ببرید 

و من آنان را به صدای قدم پیک، بشارت دادم 

و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن‌های درشت

 و به آنان گفتم: هر که در حافظة چوب، ببیند باغی 

صورتش در وزش بیشة شور ابدی خواهد ماند

 هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود

 آنکه نور از سرِ انگشت زمان برچیند

 می‌گشاید گره پنجر‌ه‌ها را با‌ آه

 زیر بیدی بودیم برگی از شاخة بالای سرم چیدم، گفتم‌: چشم را باز کنید

 آیتی بهتر از این می‌خواهید؟

 می‌شنیدم که به هم می‌گفتند: سِحْر می‌داند، سِحْر!

 سر هر کوه، رسولی دیدند ابر انکار به دوش آوردند

 باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بردارد خانه‌هاشان، پُر داوودی بود چشمشان را بستیم دستشان را نرساندیم به سر‌شاخة هوش

 جیبشان را پُر عادت کردیم خوابشان را به صدای سفر آینه‌ها آشفتیم ...





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:29 ب.ظ
Keep this going please, great job!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:56 ق.ظ
There is definately a lot to find out about this issue.
I really like all the points you've made.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:20 ق.ظ
Its such as you learn my mind! You seem to know so much about this, such as you
wrote the book in it or something. I feel that you could do with a few percent to pressure the message house
a bit, however other than that, that is fantastic blog.
An excellent read. I will definitely be back.
شنبه 16 مهر 1390 11:20 ب.ظ
سلام
آفرین به این ذوق ادبی ،رشته ی برق و اینهمه احساس واقعا عالیه .از نظر من دبیر ادبیات قدیم :انشاء 20
خدایی دوره دانش آموزیتان انشاءچند می گرفتید ؟
چهارشنبه 13 مهر 1390 09:44 ق.ظ
واقعا شعر زیبایی از سهراب بود، تشکر از حسن انتخابتون آقای مهندس.
سه شنبه 12 مهر 1390 07:06 ب.ظ
سلام
فکر می کنم سوره تماشا عنوان مناسب تری واسه این پستت باشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :