تبلیغات
شب های بی زمستان - مهاجرت

مهاجرت

نویسنده :محمد
تاریخ:یکشنبه 1 آبان 1390-06:41 ب.ظ

شیخی را از احوالات مهاجرت پرسیدند، بگفت هم چون شب اول قبر ماند و هرکسی را بسته به سنگینی نامه ی اعمالش حکمی دگر است.

لیک اهل سلوک فرموده اند که هفت مرحله دارد و مرتبت هرکدام را ندانی مگر از آن مرحله به سلامت بیرون آیی و اگر مرد راه نباشی به خوان هفتم نرسی.

اول) نیت: آن لحظه است که مهاجر به ستوه می آید و عزم هجرت می کند. از این نقطه فرد از خاک خود کنده شده است و ولوله ی عزیمت در جانش افتاده و به جرگه ی مهاجرین پیوسته است. از مناسک این مرحله سعی بین صفا و مروه و دویدن به دنبال وکیل و انتظار در صف طویل درب سفارت و دارالترجمه و آزمون آیلتس و تافل و نوافل و ال و بل است و این خود اول قدم است

دوم) استجابت: زمانی است که صبر مسافر به بار می نشیند و مهر ویزای بلاد خارجه بر پاسپورت وی کوبانده می شود. مهاجر در این مرحله خود را پیروزترین مردمان جهان می داند و هموطنانش را به چشم کور و کچل هایی می بیند که در باتلاق بی فرهنگی و ترافیک و فقر فرو می روند و به خود افتخار می کند که به زیرکی و رندی از این جهنم جهیده است.

سوم) عزیمت: مرحله ی گذاشتن تمام وابستگی ها از خانه و زندگی و متعلقین و متعلقات و دوستان و اقوام است. برخی این مرحله را به مرگ تعبیر کنند. با هجوم خاطرات و دلبستگی ها اندک اندک ترس و تردید در مهاجر فزونی می گیرد. سرانجام وی زندگی اش را در چمدانی جمع می کند و پس از گذشتن از زیر آیینه و قران به سمت ناشناخته ها رهسپار می شود. فرودگاه امام خمینی آخرین بخش این خوان است

چهارم) شعف: مهاجر چون در بلاد کفر فرو می آید خود را در بهشتی می یابد سبز و تمیز و منظم، مردمانش خندان و جوی های شراب روان و لعبتکان نیمه عریان و مو طلایی شادان از کنار وی عبور می کنند. مردان مسلمان را در این مرحله شعف دو برابر نسوان است و غالباً هنوز عرق راه از چهره بر نگرفته بر در عرق فروشی و نایت کلاب و بار و دیسکو و استریپ کلاب صف می بندند تا سیر و سلوک عرفانی خویش آغاز نمایند

پنجم) بحران هویت: مهاجر تلاش می کند هویت گذشته اش را فراموش کرده و در جامعه ی جدید ذوب شود. وی ناگهان از "کلثوم جوراب آبادی سنگ سری اصل" تبدیل به "کاترینا ماریا سانتا کروز" می شود. اگر از جماعت نسوان باشد در این مرحله بطور حتم موههای خود را بلوند می کند و با پوست سیاه سوخته و ابرو پاچه بزی و کله ی طلایی زهره ی هر بیننده ای را می برد. در این مرتبه از سلوک دامن های کوتاه   و پوشیدن لباس های آلاپلنگی و استفاده مکرر از کلمات اوه مای گاد و اوه شیت از اوجب واجبات می باشد

ششم) غربت: در این مرحله مهاجراندک اندک متوجه می شود که در دیار جدید غربیه است و به احتمال قوی غریبه هم باقی خواهد ماند و خودش هم چیزی شبیه همان مردم کور کچلی است که از آنها فرار کرده است و هیچ سنخیتی با این مردم خونسرد و مامانی و قد بلند ندارد. جلوی آینه می ایستد و ناگهان می بیند که یک شرقی  احساساتی و قانون گریز و سیاه سوخته است و با موههای طلایی اش نه تنها شبیه نیکول کیدمن نشده بلکه شبیه هویج شده است. در اینجا مهاجر ناگهان دچار نوستالژی شدید برای کشک بادمجان و دلمه و دیزی با نان سنگک می شود و به یاد بوی ترمه ی خانوم بزرگ و قلیون و مزه انار دون کرده و صدای نون خشکی می افتد و دیدگانش از اشک تر می شود
مریدان پرسیدند هفتمین مرتبت چیست؟ نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت: هفتم را هر کس خودش می نویسد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long does it take to recover from Achilles injury?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:13 ق.ظ
Hey there outstanding blog! Does running a blog such as this take a lot of work?

I've no knowledge of computer programming but I had been hoping to start my own blog soon. Anyhow, if you have any recommendations or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off topic nevertheless
I simply wanted to ask. Kudos!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:29 ب.ظ
Does your website have a contact page? I'm having
a tough time locating it but, I'd like to shoot you an e-mail.
I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it grow over time.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:25 ب.ظ
I think this is one of the most vital info
for me. And i am glad reading your article.
But want to remark on few general things, The website style is great, the articles is really nice
: D. Good job, cheers
لباف
دوشنبه 2 آبان 1390 11:24 ق.ظ
نمی دونم ربطش درسته یا نه ولی حافظ علیه رحمه میگه که:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
یاحق.
پاسخ محمد : کاملا بجاست. ما جهان سومی ها اشکال کارمون اینه که نمی خواهیم اونی که هستیم باشیم و پیشرفت کنیم و فقط فکر اینیم که خودمون رو به بقیه بچسبونیم. شاعر میگه:
نه در غربت دلم شاد و نه رویى در وطن دارم

الهى بخت برگردد از این طالع كه من دارم!
این مطلب را قبلا خوندی؟
safayedez.mihanblog.com/post/329
من
دوشنبه 2 آبان 1390 11:20 ق.ظ
سلام
حق یارتون باشه محمد آقا



به وبلاگم سر بزنید با اجازه من لینکتون میکنم
دوست داشتید لینکم کنید و بهم خبر بدید
سر فرصت میام و باقی مطالبتون رو میخونم
یاعلی
ماهی قرمز کوچک
دوشنبه 2 آبان 1390 08:59 ق.ظ
سلام
گاهی شرایط آدما رو یه کم نازک نارنجی میکنه
منم معذرت اگه زودرنجی کردم
قربانت...
ماهی کوچک قرمز
پاسخ محمد : عزیزی
598
دوشنبه 2 آبان 1390 07:49 ق.ظ
سلام
با یه پست جدید بروز شدم...
سالروز اعلام سیاست خشکاندن ریشه ایرانیها...
منتظر نظراتتون خواهم ماند........
راستی چرا لینک منو حذف کردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حق نگهدارتون........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر