تبلیغات
شب های بی زمستان - دیوار بلند سیمانی
 
شب های بی زمستان
درباره وبلاگ


سلام

چیزهایی هست کــه نمی دانـــــــــــــم،
می دانم ،سبزه ای را بکنم، خواهم مرد،
می روم بالا تــا اوج، مـن پــر از بال و پـرم،
راه می بینم در ظلمت، من پـر از فانوسم،
من پـر از نورم و شن، و پـر از دار و درخـت،
پــرم از راه، از پـل، از رود، از مــوج،
پــرم از سایه برگی در آب،
چه درونم تنهاســـــــــــت...

این وبلاگ، دیوار نوشته هایی است از آنچه که برایم جالب و گاهاً مهم است و دوست دارم بیان کنم تا در حصار دل غریب باقی نماند. ایده ی موضوعی مطالب از اتفاقات، افکار روزانه و دوست داشتنی هایم است. در برخی از مطالب تمام متن، از خودم نیست، اما پای این نوشته جات هستم، خودم را مسئولشان می دانم و همیشه سعی خواهم کرد که به صداقت در گفتار پایبند بمانم...

مخلص شما
محمد

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
پنجشنبه 31 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد

در بیمارستانی ،دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانواده هایشان ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند.بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.

او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.

در یک بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد.با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود.
روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد،با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.

پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد ،
اما...

تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.

با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟
پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند.شاید فقط خواسته تورا به زندگی امیدوار کند.





نوع مطلب : داستان های پندآموز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:40 ب.ظ
I was wondering if you ever thought of changing the page layout of your blog?

Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 images.
Maybe you could space it out better?
پنجشنبه 8 تیر 1396 01:10 ب.ظ
Glad to be one of many visitants on this awesome site :D.
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:41 ب.ظ
Hi there! I could have sworn I've visited this blog before but after browsing through
a few of the posts I realized it's new to me. Regardless,
I'm certainly delighted I stumbled upon it and I'll be
book-marking it and checking back regularly!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:38 ق.ظ
Hello colleagues, pleasant post and nice urging commented
here, I am actually enjoying by these.
سه شنبه 29 فروردین 1396 07:59 ب.ظ
This is really interesting, You're a very skilled blogger.

I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your
magnificent post. Also, I have shared your web site in my social
networks!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:07 ق.ظ
The other day, while I was at work, my cousin stole my iphone and tested to see if it can survive a 30 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My
iPad is now destroyed and she has 83 views. I know this
is completely off topic but I had to share it with someone!
سه شنبه 5 مهر 1390 03:11 ق.ظ
سلام
چه زیبا و پندآمیز بود .به شرط آنکه گوش شنوا داشته باشیم.وعادت نکنیم دنیا را با چشم منفی ببینیم .شاید برخورد کرده باشید با بعضی آدمای منفی ساز که در اوج سلامت بیمارت می سازند و شادیت را می گیرند
سه شنبه 5 مهر 1390 03:00 ق.ظ
سلام
شعر زیبایست .به هر بهانه که سروده شده، خدا کنه مقصود شاعر امام زمان باشد آنوقت زیباییش صد چندان میشود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :