تبلیغات
شب های بی زمستان - زمانی كه بچه بودیم

زمانی كه بچه بودیم

نویسنده :محمد
تاریخ:چهارشنبه 2 آذر 1390-02:46 ق.ظ

زمانی که بچه بودیم دنیا چقدر زیبا بود. چقدر همه چی رنگ و بوی امید داشت و همه چی سرشار از امید و عشق به آینده.

عید زیبا بود و امید عیدی گرفتن.

خرداد زیبا بود و امید سه ماه تعطیلی.

پاییز زیبا بود و امید دیدن دوباره همکلاسیها.

این سال دیگه میریم راهنمایی . دو سال دیگه میریم دبیرستان . یکسال دیگه دیپلم و...

و مدام این جمله روی زبونمون بود . وقتی بزرگ شدم ... وقتی بزرگ شدم ..

با هر نوبرانه چشمها رو میببستیم و آروز میکردیم ... چقدر آرزو داشتیم.

دنیا دنیا امید.

چقدر بزرگ شدن درد آور بود.بزرگ شدیم و هیچ نشد.

حالا از مهر تا خرداد هر روز مثل دیروز و از خرداد تا مهر امروز مثل دیروز .هر سال که گذشت هیجان ها کم تر و کم تر شد . سالها تکراری تر.

کار و کار و کار برای هیچ....

آرزو ها حسرت شد و ماند، بیم‌هایی که داشتیم که روزمرگی رو دچار نشیم. شد زندگی، و فهمیدیم که زندگی چیزی نیست جز همانی که بزرگترها. داشتن و ما می‌ترسیدیم از دچار شدن بهش.

آخرین بزنگاه بود بزرگ شدن.

دیگه می‌تونستیم از خیابان ها رد بشیم.

ردشدیم بارها و بارها و بی پناه.

خوشا روزهایی که نمی‌توانستیم و دست‌ها‌یم را به دست بزرگ و نرم پدرمی‌دادیم و طعم تکیه گاه را می‌چشیدیم.

بزرگ شدیم و دستها به جیب رفت و روبروی دستگاه بی‌حس و سرد عابر بانک پول می‌گیرم،

و چه کیفی داشت ده تومانی و پنجاه تومانی هایی که از دست پدر می‌گرفتیم با لبخند.

دیگه نه امیدی به سال دیگه. نه به خرداد ونه به مهر.

تا بچه هستیم بزرگ شدن چه امید شیرینی است و بزرگ که می‌شویم بچگی حسرتی بزرگ......




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
پنجشنبه 31 فروردین 1396 01:54 ب.ظ
What's up, the whole thing is going nicely here and ofcourse every one is sharing information, that's in fact good, keep up writing.
گم شده
پنجشنبه 12 اسفند 1389 06:21 ب.ظ
حالا این نظر تو هست که این کیف ها رو دیدی حالا فک کن بچه های الان برای بعدا چه حرفی دارن؟
فرشته کوچک
سه شنبه 8 تیر 1389 03:24 ب.ظ
این نوشته رو که خوندم خیلی دلم واسه بچگی هام تنگ شد .ممنون از متن قشنگتون
reflect1
سه شنبه 31 فروردین 1389 11:43 ق.ظ
slm mr mohamad,
kheyli khub bud.
محمد
چهارشنبه 11 فروردین 1389 12:10 ق.ظ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من درد تورا زدست آسان ندهم
دل برنكنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
كان درد به صدهزار درمان ندهم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سلام ، وبلاگ زیبایی دارید
به ما هم سر بزنید ...
آرزوی سالی پر از برکت و زیبایی برای شما دارم ...
صبورا
یکشنبه 1 فروردین 1389 11:41 ب.ظ
راستی خیلی ناامیدی زندگی اینجورام که میگی نیست البته دوران کودکی خیلی خیلی شیرین ولی هرسنی یه لذتی داره امید وارم زندگی خوب وخوش وآرامی داشته باشی ولی نه تکراری
صبورا
یکشنبه 1 فروردین 1389 11:35 ب.ظ
خیلی قشنگ بود گریم گرفت
دوشنبه 24 اسفند 1388 07:05 ب.ظ
باعرض سلام خدمت مدیریت وبلاگ ممنون میشم به وبلاگ من سربزنیدو نظرتون رو بدید: syahat.blogfa.com
آتنا
شنبه 22 اسفند 1388 09:04 ب.ظ
جالب بود
سحر
دوشنبه 17 اسفند 1388 03:44 ب.ظ
قشنگ بود. منو برد به دوران بچگی، به سادگی ها و خوش بودنای واقعی
خوشحال میشم به وب من هم سری بزنی. به جاده خاطره های من...
مهدی
چهارشنبه 5 اسفند 1388 11:23 ب.ظ
سلام
با مطلب " 21 فوریه روز جهانی زبان مادری" به روزم
لطفا نظر بدید
پرنیان گزافیک
شنبه 1 اسفند 1388 09:06 ب.ظ
با سلام و عرض ادب
من وب شما را با آدرس safayedez.mihanblog.com مشاهده کردم و در آن اطلاعات ارزشمندی در باره ی گرافیک یافتم.
با تمام ویژگی های جالب وب شما (مثل سبک بود و سریع لود شدن)، بهتر می بود که اطلاعات بیشتری از خود می دادین مثلاً پروفایل.
البته ما هم وبی با آدرس http://parnian-graphic.blogfa.com داریم که در زمینه موضوعاتی شبیه به وب شما فعالیت می کند. من فکر می کنم بتوانیم ارتباط بین وب شما و ما را بیشتر کنیم مخاطبین ما خشنود تر خواهند شد.امید است که این کار شروعی روابطی بهتر در آینده باشد.
من وب شما را با آدرس ذکر شده با نام یادداشتهای یك دانشجو لینک کردم.
اگه خواستی من را لینک کنی با نام "پرنیان گرافیک" لینک کن.
باتشکر پرنیان گرافیک.M.I.M
ع - خ
شنبه 24 بهمن 1388 04:16 ب.ظ
سلام.قلم دل نشینی بود.از من بهت تبریك و خداحافظ!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر