تبلیغات
شب های بی زمستان

روزهای بهاری

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 11 فروردین 1391-01:13 ق.ظ

به بهانه سال نو و فرا رسیدن بهار و تغییر در احوال، هم اسم وبلاگ را عوض کردم و هم قالبش را آنطور که دوست داشتم تغییر دادم. خدا کنه دیگه اسمش عوض نشه!

پ.ن: به پیشنهاد مهدی اسمش را دوباره به شبهای بی زمستان برگرداندم.



نوع مطلب : مطالب خواندنی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سال نو مبارک

نویسنده :محمد
تاریخ:دوشنبه 29 اسفند 1390-01:08 ب.ظ

***نوروز مبارک***
آرزو می کنم که روییدن هر شکوفه بهاری آمینی باشد به آرزوهای قشنگت.
مخلص شما
محمد




نوع مطلب : مطالب خواندنی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

نویسنده :محمد
تاریخ:یکشنبه 28 اسفند 1390-12:15 ب.ظ

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازین بیخبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو 

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیفست سفر هیچ مگو    

گفتم ای دل چه مه است این  دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو 

گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
 گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
  
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

مولانا



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سالی که گذشت...

نویسنده :محمد
تاریخ:چهارشنبه 24 اسفند 1390-12:51 ق.ظ

المنت لله که بماندیم و بدیدیم، دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم.

می دانم که نوروز نزدیک است و باید همراه با تازه شدن طبیعت، طراوتی به روح و جانمان بدهیم و دلمان را از بدی ها و تلخی ها خالی کنیم و با انرژی مثبتی که از طبیعت می گیریم رو به جلو پیش برویم. در این روزها جایی برای دلخوری ها و شکایت ها باقی نمی ماند، اما وقتی خاطرات این یکسال را مرور می کنم می بینم از نظر نتیجه برایم خوب بوده و البته بسیار هم سخت تر و جدی تر از سالهای گذشته. درد دل هایی دارم که شاید جایی را به غیر از این وبلاگ نداشته باشم تا بیان کنم. یاد سخنان یکی از اساتید دانشگاهمان می افتم که روز اول کلاس درسش گفت که "ما هیچ چیزی را بدست نمی آوریم مگر اینکه در قبال آن چیزی را از دست بدهیم، اگر چیزی را که بدست می آوریم بیش از، از دست داده ها باشد سود کرده ایم و در غیر این صورت ضرر ".

نمی دانم امسال را سود کرده ام یا ضرر. شاید آینده های دور معلوم شود. زمانی که دیگر راهی برای برگشت نداشته باشم. امیدوارم در تصمیماتم اشتباه نکرده باشم. در این یک سالی که گذشت ایامی را سپری کردم که شاید هیچ گاه دیگر دوست نداشته باشم تجربه شان کنم. سال سختی بود و مطمئنم سال نود شمسی همیشه در یادم خواهد بود. متأسفانه دلهره هایم زیاد بود و شاید اگر با ناکامی همراه می شد سایه ی تلخی هایش همیشه بر سرم باقی می ماند. سال گذشته وقتی از محیط خوابگاهی بیرون آمدم با اولین چیزی که مواجه شدم تلخی و خشن بودن جامعه ای که در آن زندگی می کنم و رنگ باختن بسیاری از ارزشها در آن بود و امسال تجربیات بیشتری در این زمینه داشتم. خدا به دادمان برسد که این روزها خدا برای خیلی ها دور از دسترس شده است؟!

و حالا فکر می کنم که چیزهای بیشتری را می بینم که قبلا شاید نمی دیدم.  بیش از این زیاده گویی نمی کنم، شعری تقدیم می کنم و از خدای بزرگ می خواهم سال نود و یک سال پر برکتی برای مردممان باشد.

 

گل گندم خوب است.

گل خوبی زیباست،

ای دریغا که همه مزرعه دلها را،

علف هرزه کین پوشاندست،

هیچ کس فکر نکرد،

که در این آبادی ویران شده دیگر نان نیست،

و همه مردم شهر،

بانگ برداشته اند،

که چرا سیمان نیست،

و کسی فکر نکرد،

که چرا ایمان نیست،

و زمانی شده است،

که به غیر از انسان،

هیچ چیز ارزان نیست...



نوع مطلب : مطالب خواندنی  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نسیم باد نوروزی می آید...

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 12 اسفند 1390-10:49 ب.ظ

اینجا که بوی بهار و نوروز می آید... هوا بسیار دل انگیز و عالی است و فارغ از  مشکلات و سختی ها بسیار دارم از این هوا و زیبایی های طبیعت لذت می برم. هر جا که پا می گذاری نشانه های بهار را می بینی و بازار پر شده از ماهی های کوچک قرمز...  در آستانه جشن طبیعت، پیشاپیش فرا رسیدن بهار و سال نو را به همه خلوت نشینان جامعه مجازی تبریک عرض می کنم.

نرم نرمک می رسد اینک بهار              خوش به حال روزگار

ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده​ای داری خدا راصرف عشرت کن

که قارون را غلط ​ها داد سودای زراندوزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می​گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می​کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

     «حافظ»



نوع مطلب : مطالب خواندنی  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :39
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...