تبلیغات
شب های بی زمستان

آخرین زنگ...

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 9 تیر 1391-11:18 ب.ظ

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد،

و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت.

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود...

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح،

آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم.

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم.

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم.

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست،

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لعنت بر شیطان

نویسنده :محمد
تاریخ:جمعه 2 تیر 1391-10:51 ب.ظ

گفتم: «لعنت بر شیطان»!

لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد:

«نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!»

گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟»

در حالیکه دور می شد گفت: «من پیامبر نیستم جوان...



نوع مطلب : نکات پندآموز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسین پناهی

نویسنده :محمد
تاریخ:شنبه 20 خرداد 1391-09:10 ب.ظ

 

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم .اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند**دیگر گوسفند نمیدرند**به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند. میدانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... !  از همان زمانی كه جای " تو " به " من " گفتی : " شما " فهمیدم پای " او " در میان است .

اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد .می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود. این روزها به جای" شرافت" از انسان ها  فقط" شر" و " آفت" می بینی .

راستی،دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفته ام...! "حال من خوب است" ... خوبِخوب .

می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوستش داری.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به قولی!

نویسنده :محمد
تاریخ:پنجشنبه 11 خرداد 1391-08:58 ب.ظ

به قـــولِ زنده یادحسین پناهی

تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت

زوووووووو.....

تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود

 

به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ،

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .

 

به قـــولِ مایکل اسکوفیلد

همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.

 

به قـــولِ حسین پناهی

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..

 

به قـــول ارنستو چه گوارا

دستم بوی گل میداد

مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...

اما هیچ کس فکر نکرد که شاید

...

یک گل کاشته باشم

...!

 

به قـــولِ حسین پناهی

این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟

 

به قـــولِ پروفسور حسابی:

یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .

 پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند

 

به قـــولِ والت ویتمن

 زندگی به من آموخت؛

بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.

 

به قـــولِ برتراند راسل

مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،

در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در تند باد حوادث مواظب خودت باش

نویسنده :محمد
تاریخ:چهارشنبه 3 خرداد 1391-10:27 ق.ظ

از قدرت و زیبایی جوانیت لذت ببر

و یادت باشه قدر قدرت و زیبایی جوانیت رو نمی فهمی تا وقتی رنگ ببازه. اما باور کن 20 سال دیگه، وقتی به عکسهات نگاه کنی متوجه میشی چه امکاناتی در برابرت قرار داشته و چقدر ظاهر دل انگیزی داشتی، اینو الان متوجه نیستی!

تو اِنقدر که فکر می کنی چاق نیستی! دل نگران آینده نباش. نگران نگرانی اونایی باش که به فکر مشکلاتی هستند که حل کردنش برای تو مثل آب خوردنه. مشکلات واقعی زندگی چیزهایی هستند که هرگز به خاطر نگرانت خطور نمی کنه، مثل مشکلاتی که در یک ساعت معمولی، در یک روز معمولی هفته، تو رو به خودت می پیچونه. هر روز حداقل دست به کاری بزن که ازش می ترسی.

آواز بخون، با احساسات و دل مردم با بی احتیاطی برخورد نکن و با کسانی که با تو اینطور برخورد می کنن کنار نیا. راحت باش. وقتت رو با حسادت تلف نکن. گاهی انسان پیشه و گاهی عقب تر از دیگران، این یک قائده ست و در انتهای راه به خودت ایمان داشته باش.

تعریف هایی که ازت میشه به خاطر بسپار و اِهانت ها رو فراموش کن و اگه در این مورد موفق شدی به منم یاد بده. محبت ها و دلدادگی ها رو حفظ کن و عملکرد حساب بانکی ت رو بریز دور. سعی کن اگه نمی دونی با زندگیت چی کار کنی، احساس گناه به خودت راه نده. خیلی ها رو می شناختم که در 22 سالگی هنوز نمی دونستن و خیلی ها رو می شناسم که 40 سال دارن و هنوز نمیدونن.

زیاد مشورت کن. با زیر دستانت مهربان باش. روزی دلت براشون تنگ میشه.

شاید ازدواج کنی؟ شاید هم نکنی؟ شاید بچه دار شی؟ شاید هم نشی؟ شاید در 40 سالگی طلاق بگیری؟ شاید در هفتاد و پنجمین سالگرد ازدواجت بلند شی و برقصی؟

به هر حال هر کاری می کنی زیاد به خودت غره نشو. زیادی هم خودت رو سرزنش نکن. انتخابهای تو در زندگی مثل دیگران فقط روی شانس و فرصته.

از بدنت لذت ببر و هر طور می تونی ازش بهره بگیر. از نظر دیگران درباره بدنت نترس، جسم تو با ارزشترین ابزاریه که در اختیار داری. در هرحال از خوندن مجلات زیبایی پرهیز کن، چون باعث میشه حس کنی......زشتی!

پدر و مادرتو بشناس، هرگز نمی دونی کـِی اون ها رو از دست میدی.

با خواهر و برادرانت مهربان باش. اونها بهترین رابط تو با گذشته اند و به احتمال فراوان در آینده نیز همراهت خواهند بود.

اینو درک کن که دوستان میان و میرن ولی معدودی که ارزش دارن رو نگهدار. سعی کن فواصل جغرافیایی و تفاوت دیدگاه ها رو کم کنی، چون هرچه از سنت بگذره بیشتر به کسانی که در جوانی می شناختی نیاز پیدا خواهی کرد.

می تونی در نیویورک زندگی کنی، اما قبل از اینکه بهت فشار بیاد، اونجا رو ترک کن، می تونی در شمال کالیفورنیا زندگی کنی، اما قبل از اینکه زیاد بهت خوش بگذره ، اونجا رو هم ترک کن.

سفر کن، زیاد با موهات ور نرو ... وگرنه در 40 سالگی 85 ساله به نظر می رسی.

دقت کن به کی نصیحت می کنی؟ اما همیشه در برابر نصیحت صبور باش.

نصیحت شکلی ست از بیان پند به دیگران مانع از...نابودی زندگی میشه و اونو جلا میده. زشتی هاشو از بین می بره و باعث میشه بیش از ارزش واقعیش از اون لذت ببری.

و به هرحال در تند باد حوادث مواظب خودت باش.


دانلود صوتی متن با صدای نصرالله مدقالچی



نوع مطلب : نکات پندآموز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :39
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...